کردپرس
در حالی که تریبون کاخ سفید شاهد بکارگیری ژورنالیسم تسلیحاتی علیه جناحهای داخلی اقلیم کردستان است، واکنش معنادار دونالد ترامپ پرده از شکست یک پروژه امنیتی فرامرزی برداشت. تلاقیِ ابهام در سرنوشت تسلیحات ارسالی آمریکا به سلیمانیه با پروندههای سنگین فساد مالی و مصادره املاک در واشنگتن، برند «شریک قابل اعتماد» را برای کردها در آستانه فروپاشی قرار داده و آنها را در میان منگنه فشارهای تهران و نارضایتی واشینگتن مستاصل کرده است.
واقعهای که در جریان کنفرانس مطبوعاتی دونالد ترامپ با پرسش هدفمند رحیم رشیدی خبرنگار «کردستان تیوی» رقم خورد، فراتر از یک چالش رسانهای ساده، پرده از عمق استراتژیک شکافی برداشت که اکنون از کوههای قندیل تا راهروهای کاخ سفید امتداد یافته است. این پرسش که با دقتی مینیاتوری برای تخریب وجهه جناح رقیب در سلیمانیه طراحی شده بود، نشان میدهد که رسانه در ساختار سیاسی اقلیم کردستان دیگر یک رکن دموکراتیک نیست، بلکه به مثابه یک «لانچر» عملیاتی در خدمت دیپلماسی حزبی عمل میکند. وابستگی ساختاری و مالی شبکه کردستان تیوی به دفتر نخستوزیر اقلیم کردستان، این فرضیه را تقویت میکند که اربیل آگاهانه تصمیم گرفته است تا اختلافات داخلی خود با اتحادیه میهنی (زون سبز) را در حساسترین تریبون جهانی علنی کند، حتی اگر این کار به قیمت زیر سوال رفتن «صلاحیت امنیتی» کل اقلیم در مدیریت تسلیحات استراتژیک تمام شود.
اتفاقی که در کنفرانس خبری رخ داد، نشان داد که «زبان حزبی» در اقلیم کردستان به چنان بلوغ مخربی رسیده که منافع ملی و استراتژیک را پیش پای رقابتهای منطقهای قربانی میکند. خبرنگار کرد تلویزیون کردستان 24 با «بیمسئولیتی» جعبه پاندورایی را باز کرد که میتواند نظارتهای سختگیرانهتر، کاهش حمایتهای نظامی و حتی بازنگری در روابط واشینگتن با هر دو زون را به دنبال داشته باشد.
در دنیای حرفهای رسانه، پرسیدن هر سوالی آزاد است، اما وقتی سوال به جای «کشف حقیقت»، تبدیل به «کد عملیاتی» برای تخریب رقیب در سطح کلان میشود، آن رسانه عملاً از نقش ناظر به نقش بازیگر مخرب تغییر ماهیت داده است.
پاسخ ترامپ مبنی بر عدم رضایت از کردها و ابهام در مقصد نهایی سلاحها، نقطه عطفی در تحلیل سیاستهای پنهان پنتاگون در منطقه است. زمانی که رئیسجمهور آمریکا از نرسیدن سلاحها به «مقصد اصلی» سخن میگوید، در واقع به شکست یک زنجیره تامین اشاره دارد که طبق برخی تحلیلهای استراتژیک، قرار بود فراتر از مرزهای اقلیم و در راستای حمایت عملیاتی از هستههای اعتراضی یا جریانهای مخالف در داخل ایران عمل کند. این نارضایتی نشاندهنده آن است که واشنگتن، اقلیم کردستان را به عنوان یک «تختهپرش» عملیاتی برای پروژههای بیثباتساز علیه جمهوری اسلامی در نظر گرفته بود؛ پروژهای که ظاهراً به دلیل ناهماهنگیهای ساختاری میان اربیل و سلیمانیه و یا چرخشهای تاکتیکی در زون سبز، در میانه راه عقیم مانده است.
در این میان، فشار مضاعف تهران بر جریانهای سیاسی کُرد برای شفافسازی سرنوشت این تسلیحات، لایه دیگری از این بحران را نمایان میکند. ایران با اشراف بر سیگنالهای ارسالی از واشنگتن، اکنون با جدیت بیشتری موضوع «امنیت مرزی» را دنبال میکند و این امر، احزاب کُرد را در یک منگنه ژئوپولیتیک قرار داده است. از یک سو، سلیمانیه متهم به انحراف مسیر سلاحها یا عدم همکاری در پروژههای فرامرزی آمریکا میشود و از سوی دیگر، اقلیم کردستان تحت فشار شدید تهران قرار دارد تا ثابت کند پایگاهی برای تهدید امنیت ملی ایران نیست. این پارادوکس، ثبات لرزان میان دو زون زرد و سبز را به مرحله فروپاشی نزدیک کرده و نشان میدهد که «دیپلماسی اسلحه» در کردستان، به جای تقویت قدرت بازدارندگی، به پاشنه آشیل آنها در تعامل با قدرتهای بزرگ تبدیل شده است.
اما ضربه نهایی به اعتبار سیاسی لابیهای کُرد در واشنگتن، نه از میادین نبرد، بلکه از پروندههای فساد مالی در دادگاههای آمریکا فرود آمده است. افشای فساد مالی ۷۰۰ میلیون دلاری منصور بارزانی و مصادره ویلای ۳۰ میلیون دلاری او در ایالات متحده، همزمان با این تنشهای تسلیحاتی، تصویری متناقض و آسیبپذیر از مدیریت عالی اقلیم ارائه میدهد. برای سیاستمداران آمریکایی و افکار عمومی بینالمللی، سخت است که از یک سو شاهد درخواستهای مکرر برای دریافت تسلیحات پیشرفته به بهانه «دفاع از ارزشهای دموکراتیک» باشند و از سوی دیگر با پروندههای سنگین پولشویی و انباشت ثروت افسانهای در خاک خود مواجه شوند. این تلاقیِ «فساد سیستماتیک» و «نافرمانی عملیاتی»، برندِ «تنها شریک قابل اعتماد آمریکا» را که کُردها سالها برای آن هزینه کرده بودند، با یک بحران موجودیتی روبرو کرده است؛ بحرانی که در آن، ابهام در سرنوشت سلاحهای پنتاگون و ویلاهای مصادره شده، دو روی یک سکه از زوالِ اعتبار استراتژیک هستند.

نظر شما