کرد پرس- در یکی از محلات سنندج، مردی میانسال که مغازه کوچک ابزارفروشی دارد، به قفسهای نگاه میکند که چند سال است جنس تازهای به آن اضافه نشده. میگوید: «قبلاً اینجا رفتوآمد بیشتر بود. الان خیلیها یا رفتهاند تهران، یا مهاجرت کاری کردهاند خارج از استان. مشتری کمتر شده، زندگی هم کندتر.»
این روایت فردی، اگرچه ساده به نظر میرسد، اما در دل خود بخشی از یک روند گستردهتر را حمل میکند؛ روندی که در آمارها، گزارشها و دادههای رسمی نیز قابل مشاهده است.
کردستان در مدار بیکاری بالاتر از میانگین
بر اساس دادههای مرکز آمار ایران، نرخ بیکاری در استان کردستان در سالهای مختلف همواره بالاتر از میانگین کشور بوده است. در برخی دورهها این نرخ حدود ۱۲ تا ۱۳ درصد گزارش شده است، در حالی که میانگین کشوری پایینتر بوده است.
در میان گروههای خاص، وضعیت پیچیدهتر است. گزارشهای رسمی نشان میدهد نرخ بیکاری در میان جمعیت تحصیلکرده در برخی دورهها تا حدود ۲۲ درصد نیز رسیده است.
این ارقام صرفاً شاخصهای اقتصادی نیستند؛ بلکه در عمل به زبان مهاجرت ترجمه میشوند. به بیان سادهتر، هر درصد بیکاری، در میدان زندگی روزمره، به احتمال رفتن تبدیل میشود.
در همین زمینه، گزارشهای استانی نشان دادهاند که تراز مهاجرت در برخی دورهها منفی بوده است؛ به این معنا که تعداد افرادی که استان را ترک کردهاند، از تعداد ورودیها بیشتر بوده است.
یک روند تدریجی
در روایتهای رسمی، مهاجرت معمولاً بهعنوان انتخاب فردی معرفی میشود: انتخابی برای کار بهتر، درآمد بیشتر یا ادامه تحصیل. اما در گفتوگو با خانوادهها در سنندج، مریوان و بانه، تصویر پیچیدهتری دیده میشود.
یک معلم بازنشسته در مریوان میگوید:
«بچهها یکدفعه نمیروند. اول دنبال کار میگردند، بعد کار موقت پیدا میکنند، بعد ناامید میشوند. آخرش میبینید که یکییکی رفتند.»
این «یکییکی رفتنها» همان نقطهای است که تحلیل نینا گلیک شیلر آن را کلیدی میداند: «مهاجرت نه یک لحظه، بلکه نتیجه یک فرایند ساختاری است؛ فرایندی که در آن فرصتها به شکل نابرابر توزیع شدهاند و مناطق پیرامونی، بهتدریج نقش تأمینکننده نیروی کار را پیدا میکنند.»
روستاها جغرافیای سکوت
در روستاهای اطراف کامیاران و دیواندره، تغییرات جمعیتی بیشتر از هر جای دیگری قابل مشاهده است. خانههایی که در گذشته پر از رفتوآمد بودند، امروز بخشی از سال را بدون سکنه میگذرانند.
در یکی از روستاها، زن سالخوردهای که تنها با پسرش زندگی میکند، به حیاط خانه اشاره میکند:
«اینجا قبلاً پر از صدا بود. حالا فقط زمستانها بچهها برمیگردند.»
در بسیاری از این مناطق، کاهش جمعیت جوان به معنای کاهش نیروی کار کشاورزی، افت تولید محلی و تضعیف چرخه اقتصادی سنتی است. روستاها بهتدریج از واحدهای تولیدی به فضاهای نیمهسکونتی تبدیل میشوند؛ فضاهایی که بیشتر حامل خاطرهاند تا فعالیت.
شهرها مقصدهایی با ظرفیت محدود
در مقابل، شهرهای کردستان با نوع دیگری از فشار روبهرو هستند: افزایش جمعیت مهاجر داخلی و رشد اشتغال غیررسمی.
کارگران ساختمانی در سنندج از وضعیتی صحبت میکنند که در آن کار هست، اما پایدار نیست. یکی از آنها میگوید:
«امروز کار هست، فردا نیست. قرارداد درست نداریم. بیشتر روزمزد است.»
این وضعیت، آن چیزی است که در ادبیات اقتصادی از آن به «پریکاری» یا بیثباتی شغلی یاد میشود؛ شرایطی که در آن فرد نه کاملاً بیکار است و نه دارای امنیت شغلی.
نابرابری ساختاری توضیحی فراتر از سطح محلی
اگرچه در سطح محلی، عوامل متعددی مانند کمبود سرمایهگذاری صنعتی، ضعف زیرساختها و محدودیت بازار کار مطرح میشود، اما در چارچوب تحلیلی نینا گلیک شیلر، این عوامل خود نتیجه یک ساختار گستردهتر هستند.
این ساختار شامل تمرکز سرمایه و توسعه در چند قطب اصلی کشور،عدم توازن تاریخی در تخصیص منابع، و نقش مناطق پیرامونی بهعنوان تأمینکننده نیروی کار می شود.
در این نگاه، مهاجرت نه یک «مشکل محلی»، بلکه بخشی از یک نظم اقتصادی-اجتماعی گسترده است که در آن حرکت انسانها به شکل سیستماتیک تولید میشود.
مهاجر و غیرمهاجر دو تجربه از یک واقعیت
یکی از مهمترین نکات مشاهدهشده در میدان، همپوشانی تجربه مهاجران و کسانی است که در استان باقی ماندهاند این است که مهاجران درگیر زندگی ناپایدار در مقصد هستند، شبکههای حمایتی ضعیفتری دارند و اغلب در وضعیت «میانجایی» زندگی میکنند
غیرمهاجران هم با محدودیت فرصتهای شغلی مواجهاند، درآمد پایینتر و امنیت اقتصادی کمتر دارند و در معرض رکود اقتصادی محلی قرار دارند در واقع، تفاوت میان این دو گروه، تفاوت در شدت تجربه یک ساختار واحد است، نه تفاوت در ماهیت آن.
در سالهای اخیر، بسیاری از پژوهشگران مهاجرت را نه صرفاً یک پدیده جمعیتی، بلکه نشانهای از تغییرات عمیقتر در ساختارهای اقتصادی و اجتماعی میدانند. در این چارچوب، مهاجرت در کردستان را میتوان بخشی از روندی گستردهتر دانست که در آن فرصتهای زندگی به شکل نابرابر توزیع میشوند، مناطق پیرامونی به حاشیه اقتصادی رانده میشوند و حرکت انسانها به یک پاسخ ساختاری تبدیل میشود
رفتنهایی که از ساختار میآیند
مهاجرت در کردستان را نمیتوان تنها با عدد و آمار توضیح داد، همانطور که نمیتوان آن را صرفاً نتیجه تصمیمهای فردی دانست.
در روایتهای میدانی، در آمارهای رسمی و در تحلیلهای ساختاری، یک نکته مشترک وجود دارد: مهاجرت در این منطقه، نه یک استثنا، بلکه بخشی از نظم معمول زندگی است. کردستان در این معنا، نه فقط نقطه آغاز مهاجرت، بلکه بخشی از شبکهای است که در آن نابرابری، فرصت و حرکت انسانها را شکل میدهد و شاید به همین دلیل است که رفتنها در اینجا، بیشتر از آنکه دیده شوند، «حس» میشوند؛ در صندلیهای خالی، در روستاهای آرام، و در شهرهایی که همیشه کمی شلوغتر از ظرفیتشان به نظر میرسند.
گزارش: منصور اولی

نظر شما